تبليغاتX
قلب یخی
قلب یخی

 

من به خشنودی خود می نگرم و به اینکه نفس عشق چه حالی دارد؟

 

و به اینکه تو چرا با همه ی شوق مرا می خوانی و به یک قهر مرا می رانی؟

 

من به یکرنگی این آینه ها مشکوکم که مرا با همه ی سادگیم

 

چون کلافی پر از گمراهی ، چون مترسک پر از ویرانی

 

به هزاران گونه مثل هیچ نمایان کردند ، من در اینجا نفسم تنگ است

 

بس که گرداگردم پر از دیوار است

 

گر نبودی اینجا ، گر دلت با دل من ساده و یکرنگ نبود

 

بی گمان غصه مرا می دزدید می سپردم به خزان

 

در دو دستان توانای خزان می مردم

 

بی تو دستم سرد است ، بی تو روحم چون موج بی قرار است

 

دلم در تپش و در شور است ، با تو اما شادم

 

تا تو هستی هستم .

 



نوشته شده توسط ندا تاریخ پنجشنبه هشتم تیر 1385 و ساعت 10:36

|+|

http://neda559.blogfa.com