تبليغاتX
قلب یخی
قلب یخی

 

به که باید دل داد ؟

به که باید پیوست ؟

و به چشمان که باید خندید ؟

 

به نسیم گذرا٫

به گل اطلسی و یاس سفید

یا به مهتاب خدا ؟

 

به که باید پیوست ؟

به عبور گل سرخ ٫

یا به تکرار نگاه

یا به صدای نفس چلچله ها ٫

یا به یک برگ خزان دیده زرد ؟

 

به که باید دل داد ؟

به یکی مرد بزرگ ٫

یا به یک کودک شیطان شرور

یا به یک نغمهً شاد ؟

 

به که باید پیوست ؟

به یکی رود زلال٫

یا به یک رشتهً پیچیدهً کوه

یا به یک کوچ پر از عشق پرستوی قشنگ ؟

 

به که باید خندید ؟

به نگاه تر یک پروانه

یا به یک شعلهً مستانهً شمع

یا به یک روشنی تار دل دیوانه ؟

 

به باید دل داد ؟

به که باید پیوست



نوشته شده توسط ندا تاریخ پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 22:57

|+|

http://neda559.blogfa.com

 

من به خشنودی خود می نگرم و به اینکه نفس عشق چه حالی دارد؟

 

و به اینکه تو چرا با همه ی شوق مرا می خوانی و به یک قهر مرا می رانی؟

 

من به یکرنگی این آینه ها مشکوکم که مرا با همه ی سادگیم

 

چون کلافی پر از گمراهی ، چون مترسک پر از ویرانی

 

به هزاران گونه مثل هیچ نمایان کردند ، من در اینجا نفسم تنگ است

 

بس که گرداگردم پر از دیوار است

 

گر نبودی اینجا ، گر دلت با دل من ساده و یکرنگ نبود

 

بی گمان غصه مرا می دزدید می سپردم به خزان

 

در دو دستان توانای خزان می مردم

 

بی تو دستم سرد است ، بی تو روحم چون موج بی قرار است

 

دلم در تپش و در شور است ، با تو اما شادم

 

تا تو هستی هستم .

 



نوشته شده توسط ندا تاریخ پنجشنبه هشتم تیر 1385 و ساعت 10:36

|+|

http://neda559.blogfa.com

 

خاک را تجربه کردن زیباست

 

 زندگی را ،  مرگ را ،  هذیان را

 

و در اندیشه ی رخوتناکی که ازل را به ابد ،که جهان را به عدم

 

غوطه خوردن زیباست

 

شاید اینجا ، آنجا

 

در پناه دودی که مه آلودترین روز جهان در پس اوست

 

بتوان مرگی دید ، مرگی دید

 

که شقایق ها هم ، گلها هم ، زندگی هم

 

محو زیبایی بی حد و حسابش باشند

 

و من آنروز چنین مرگی را

 

به صد آغاز و به صد زیبایی

 

و به هر آنچه که دوستش دارم

 

نتوانم بخشید .

 



نوشته شده توسط ندا تاریخ دوشنبه پنجم تیر 1385 و ساعت 9:54

|+|

http://neda559.blogfa.com